تبليغاتX
پدر مهربون همه ی عالم

پدر مهربون همه ی عالم

اول نوبت يک هاست!

يا علي! تو نخستين کسي هستي که به پيامبر صلي الله عليه و آله ايمان آورد و تنها کسي که با او در غار حراء همراه بود.

يا علي! تو نخستين و تنها کسي هستي که در کعبه به دنيا آمد.

يا علي! در ميان صحابه تنها تويي که خدا نامت را برگزيد.

يا علي! تو نخستين کسي هستي که با پيامبر صلي الله عليه و آله  نماز خواندي.

يا علي! تو نخستين کسي هستي که بر پيکر پاک پيامبر صلي الله عليه و آله نماز خواندي.

يا علي! در ميان صحابه تو تنها کسي هستي که لحظه‌اي به خدا شرک نورزيد.

يا علي! تنها تويي که در خانه کعبه، پا بر دوش پيامبر صلي الله عليه و آله گذارد و بت‌ها را شکست.

يا علي! تو نخستين جانشين و وصي بعد از پيامبر هستي.

يا علي! تو نخستين و تنها کسي هستي که قرآن را زير نظر پيامبر صلي الله عليه و آله به ترتيب نزول و با تمام مشخصات جمع آوري نمود.

يا علي! تنها تو اگر نبودي، در سراسر جهان هستي هم شأني براي زهراي اطهر نبود.

يا علي! تنها تويي که خدا در کتابش پسرانت را، پسران رسول خدا صلي الله عليه و آله خواند.

يا علي! تنها تو را، پيامبر صلي الله عليه و آله به برادري خويش برگزيد.

يا علي! تو تنها کسي هستي که هيچ گاه از جنگ نگريخت و هيچ کس به جنگ با تو پيشقدم نشد، جز آن که به هلاکت رسيد.

يا علي! تو تنها کسي هستي که زره‌ات پشت نداشت.

يا علي! تو تنها کسي هستي که در تمام جنگ‌هاي پيامبر صلي الله عليه و آله شرکت داشتي جز تبوک، و تو ماندي تا از فتنه منافقان جلوگيري نمايي؛ سپاه اسلام نيز بدون برخورد از تبوک بازگشت.

يا علي! تنها تو، درِ قلعه خيبر را از جا بر کندي؛ در حالي که عده زيادي از مردان، توان جابجا کردن آن را نداشتند.

يا علي! تنها تويي که رسول خدا صلي الله عليه و آله از 120000 نفر، بر پيشواييت، اقرار و بيعت گرفت و همگان به نام اميرالمؤمنين بر تو سلام کرده، تبريک گفتند.

يا علي! تو تنها کسي هستي که نسل پيامبر صلي الله عليه و آله از طريق او ادامه يافت.

يا علي! تنها تويي که محبتت، سرفصل کارنامه مؤمنان قرار مي‌گيرد.

يا علي! تنها تويي که در مورد قاتلت سفارش کردي: خوراکش را خوب و بسترش را نرم کنيد، از غذاي من به او بخورانيد و از آن چه مي‌نوشم به او بنوشانيد.

يک‌هاي تو تمام نشدني است!

 

حالا فقط چند تا از دوها!

يا علي! تو آني که جز دو کس: خداي تعالي و رسول صلي الله عليه و آله تو را نشناخت.

يا علي! تو و پيامبر صلي الله عليه و آله دو پدر امت هستيد.

يا علي! هنگامي که بين دو کار قرار مي‌گرفتي، سخت‌ترين آن دو را بر مي‌گزيدي.

يا علي! تو پدر دو سرور جوانان بهشتي.

يا علي! تو يکي از آن دو امانت گرانبهايي هستي که پيامبر صلي الله عليه و آله در بين امت بر جاي نهاد، تا به وسيله آن از گمراهي نجات يابند.

يا علي! درِ خانه تو و رسول خدا صلي الله عليه و آله تنها دو دري بودند که به مسجد باز مي‌شدند؛ در حالي که ساير درها اجازه باز بودن نيافتند.

يا علي! تو هماني که ضربت شمشيرت در جنگ خندق، برتر از عبادت دو گروه انس و جن شمرده شد.

يا علي! تو را جمع اضداد خوانده‌اند؛ جنگاوري و مهرورزي، سخاوت و قناعت، عبادت و سياست، زهد و تلاش ... آيا پاياني براي اين شمارش هست؟

دوهايت هم بي انتهاست!

 

حالا فقط سه تا از سه‌ها!

يا علي! تو در سه سالگي به خانه پيامبر صلي الله عليه و آله منتقل شدي و سومين نفر آن خانه بودي.

يا علي! تو و اهل خانه‌ات بزرگواراني هستيد که سه روز متوالي، با گرسنگي روزه گرفته، افطار خود را به مسکين و يتيم و اسير بخشيديد.

يا علي! پيامبر فرمود: سه چيز به تو عطا گرديده که به من داده نشده، پدر همسريي چون من، همسري چون فاطمه و فرزنداني چون حسن و حسين عليهم السلام

منبع: سايت تبيان

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 1:33 توسط یه عاشق |


سلام دوستان

امیدوارم حال همگی خوب باشه. راستش چون چند روز نیستم و اگه خدا بخواد معتکف میشم خواستم که از

 غافله وبلاگداران هم عقب نمونم و چند تا پست رو با هم گذاشتم...امیدوارم خوشتون بیاد.

تا بعد...

یا علی مدد

مراسم معنوی اعتکاف

 

روزهای عاشقانه خلوت، بعد از عمری غفلت

توشه ای برگیریم، سفری در پیش است.

«اَلّهُمّ اجعَل مَسیری عِبراً وَ صَمتی تَفَکُّراً وَ کَلامی ذِکراً»

پروردگارا، حرکت و مسیر مرا در این سفر مایه عبرت من و سکوت مرا در طی این سفر مایه تفکّر من و گفتار مرا مایه ذکر خودت قرار بده.

در وصف اعتکاف:

در اعتکاف می توان خانه دل را از اغیار تهی کرد و نور محبت خدا را در آن جلوه گر ساخت؛

اعتکاف یعنی لذت میهمان شدن بر سر سفره احسان و لطف الهی

آری «اعتکاف» فصلی است برای گریستن، برای ریزش باران رحمت، برای شستن آلودگی های گناه، برای تطهیر صحیفه اعمال، برای نورانی ساختن دل و صفا بخشیدن به روح، و بازگشتن به خویش.

اعتکاف یعنی روزهایی در خلوت خویش با خود بودن و به یاد خدا زیستن،

یعنی گشت و گذاری در کوچه پس کوچه های درون

 

 گشتن در دنیای «تو در تو»ی دل

شناخت خود و مجاهده با نفس و انس با معبود

بریدن از غیر و پیوستن به دوست

هجرت درونی برای سیر در دنیای باطن

مروری بر نفسانیت خویش، در راهِ برداشتنِ گام تهذیب و برگرفتنِ کام بندگی

اعتکاف یعنی تمرینی سه روزه با «قیام» و «صیام» تا یک عمر در معبد نیاز و سجده گاه راز و نیاز، معتکف حریم بندگی باشیم.

 

 درسی از سه روز برای همه عمر.

رجب، ماه نماز و نیایش

 و

  اعتکاف، چله نشینی در خلوت نیاز و خواهش.

ایام اعتکاف، اهل عبادت را «عید حضور» است و اهل غفلت را روزنه ای به سوی نور.

خواندن و شنیدن کجا؟

  دیدن و بوییدن کجا؟

  درک حضور و لمس محضر!!!

التماس دعا

 


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 16:33 توسط یه عاشق |


ابي سليمان ـ چوپان پيامبر(ص) نقل مي‌كند كه از پيامبر خدا(ص) شنيدم كه مي‌فرمود:

«شبي كه معراج رفتم، خداوند جليل به من فرمود: پيامبر، به آنچه از پيش پروردگارش فرستاده شده است، ايمان آورده است.

گفتم: مؤمنان نيز ايمان آورده‌اند.

خداي جليل فرمود: آري، درست گفتي. چه كسي را به خلافت بر امّت پس از خود برگزيده‌اي؟

گفتم: بهترين آنها.

فرمود: علي ابن ابي‌طالب.

گفتم: بلي پروردگار من.

فرمود:
«اي محمد من به روي زمين نگريسته و تو را بين مردم اهل زمين انتخاب كردم و برايت نامي از نام‌هاي خود جدا كردم، و هر جا من ذكر شوم تو نيز به همراه نام من ذكر مي‌شوي، من «محمود» هستم و تو «محمد» هستي. آنگاه بار ديگر به روي زمين نگريستم و علي را انتخاب كردم و برايش نامي از نام‌هاي خود قرار دادم، من «اعلي» هستم و او «علي» است. اي محمد، من تو را و علي و حسن و حسين و ائمة از نسل او را از نور خود آفريدم، و ولايت شما را بر اهل آسمان‌ها و زمين عرضه نمودم، هر كسي قبول كرد، در نزد من از مؤمنان قرار گرفت. و هر كس آن را انكار كرد، نزد من در صف كافران درآمد. اي محمد هر كسي از بندگان من، به اندازه‌اي مرا عبادت كند كه اندامش فرسوده و پوسيده شود، ولي ولايت شما خاندان را انكار نمايد، او را نمي‌آمرزم تا اقرار به ولايت شما خاندان، كند. اي محمد دوست داري آنها را ببيني؟»

گفتم: «آري»

خداوند فرمود:
«به طرف راست عرش بنگر و من به سمت راست عرش نگاه كردم، ناگهان علي و فاطمه و حسن و حسين، و علي بن حسين، و محمد بن علي، و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر، و علي بن موسي، و محمد بن علي، و علي بن محمد، و حسن بن علي و مهدي را در پرتوي از نور ديدم كه به نماز ايستاده‌اند، و مهدي در وسط آنها همچون ستاره‌اي پرنور مي‌درخشيد.»

آنگاه خداوند فرمود:
«اي محمد، اينها حجّت‌هاي من هستند و اين مهدي(ع) انتقام‌گيرندة عترت توست، به عزت و جلالم سوگند، او حجّتي است كه طاعت او بر دوستانم واجب است، و من به واسطة او از دشمنانم انتقام مي‌گيرم.»

پي‌نوشت:

٭ به نقل از: مناقب خوارزمي، ج 1، ص 95، حمويني، فرائد السمطين، پايان، ج 2.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 3:34 توسط یه عاشق |


احساس مي‌کردم حرفي براي گفتن دارد.

حرفي تازه.

کلامي نو.

شايد غزلي از عشق.

شايد يک رباعي از لبخند.

يک دو بيتي از نگاه.

شايد مستزادي از عرفان.

قصيده‌اي از بهار.

قطعه‌اي از جواني.

شايد مثنويي از بودن و خدايي بودن!

احساس مي‌کردم حرفي براي گفتن دارد.

از زمزمه‌هايش فهميده بودم.

از بي‌قراري‌اش.

از دل‌تنگي‌اش.

از تنهايي‌اش.

احساس مي‌کردم حرفي براي گفتن دارد.

حرفي که من تشنة شنيدن آن هستم.

دنبالش راه افتادم.

قدم به قدم!

کوچه به کوچه!

سايه به سايه!


احساس مي‌کردم حرفي براي گفتن دارد.

و گوش‌هايم خسته از تکرار ملال‌آور لحظه‌هاي

بي کسي. چشم به بي خودي‌هاي او دوخته و دل به حيراني‌اش بسته بود.

احساس مي‌کردم حرفي براي گفتن دارد.

و مي‌دانستم دست هايش پر از نشانه‌هايي است که معماي رفتن را برايم فاش مي‌کند.

در سکوت پرهياهوي جاده‌اي که چشم انتظار آب و آينه بود صدايش را شنيدم:

شبي از روي دلداري اگر ديدار بنمايي
چو خورشيد جهان‌آرا همه عالم بيارايي

دلم لرزيد.

او هم به دنبال کسي بود.

آفتابي آمدني!

تو اندر پنهان وجهان پر شورش از عشقست

قيامت باشد آن ساعت که از پرده برون آيي

او هم عاشق بود.

و معشوقش پردگي پنهاني که قيامت به پا مي‌کند.

نه صبر از تو بود ممکن اگر پنهان شوي يک دم

نه طاقت مي‌کند ياري اگر ديدار بنمايي


او هم بي‌تاب بود.
و صبر و شکيبش لبريز.

دست و پايش به ديدار بي‌قرار!

گر از روي رضا يکدم نظر بر عالم اندازي

دري از روضة رضوان به روي خلق بگشايي

چشم انتظاري دامان او را گرفته بود.

از دوزخ غريبي مي‌ناليد.

از تباهي به ستوه آمده،

در جستجوي بهشت بود.

تو با چندين نشاني‌ها ز چشم خلق پنهاني

ولي در عين پنهاني بر عارف هويدايي

از کسي حرف مي‌زد که پيدا بود و نهان

پنهاني بود و پيدايي.

هم حاضر بود و هم غايب.

و غيبتش جانکاه!

مشو غايب ز من يکدم که آرام دل و جاني

مرو از چشم من بيرون که نور چشم بينايي

حضورش را مي‌خواست.

بودنش را!

نور او. بينايي و بصيرت و چشم بود.

جهان آيينه‌اي آمد صفا و روشنيش از تو

همه عالم سراسر تن تو تنها جان تن‌هايي

جان بود.

و تنها جان تن‌ها!

حرف‌هايش بوي آشنايي داشت، رنگ آسماني!

به لطفم سوي خود مي‌کش که من ذره تو خورشيدي

به خويشم آشنايي ده که من قطره تو دريايي
او هم به خورشيد مي‌انديشيد.

خورشيد پشت ابر.
خورشيد روزهاي باراني!
احساسم هرگز دروغ نمي‌گويد.
حرفي براي گفتن داشت.
و من تشنة شنيدن اين حرف‌ها بودم..

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 20:58 توسط یه عاشق |




آنان كه به غیر تو روى آوردند، بینوا گشتند؛

خابَ الوافِدُونَ عَلى غَیْرِكَ

آنان كه از غیر تو نیاز خواستند، زیان دیدند؛

وَ خَسِرَ المُتَعَرِّضُونَ اِلاّ لَكَ

آنان كه نزد غیر تو فرود آمدند، تباه شدند؛

وَ ضاعَ المُلِمُّونَ اِلاّ بِكَ

و آنان كه به بخشش غیر تو، دل بستند به قحطى گرفتار شدند.

وَ اَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ اِلاّ مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ

درِ درگاهت به روى مشتاقان گشوده است؛

بابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرّاغِبینَ

نیكی‌ات، به جویندگان بخشیده است؛

وَ خَیْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطّالِبینَ

بخششت، براى نیازخواهان روا گشته است؛

وَ فَضْلُكَ مُباحٌ لِلسّآئِلینَ

پاداشت، براى آرزومندان فراهم است؛

وَ نَیْلُكَ مُتاحٌ لِلأمِلینَ

روزى‏ات، به آن كه سركشى‏ات مى‏كند نیز مى‏رسد؛

وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصاكَ

و بردبارى‏ات، آن را كه با تو دشمنى مى‏ورزد نیز فرا مى‏گیرد.

وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ ناواكَ

این، شیوه همیشه توست كه به بدكاران نیز نیكى مى‏كنى؛

عادَتُكَ الاِْحْسانُ اِلَى الْمُسیئینَ

و این، روش توست كه با سركشان نیز مدارا مى‏كنى.

وَ سَبیلُكَ الإِبْقآءُ عَلَى الْمُعْتَدینَ



 قسمتى از دعاى هر روز ماه رجب

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387 2:2 توسط یه عاشق |




ماه رجب از بهترین ماه های طول سال ماست.

اهل بندگی و عبادت و اولیاء خدا وقتی ماه رجب فرا می‌رسد، شادی بزرگی در دل و جانشان طلوع می‌كند.

این ماه مقدمه است برای ماه مبارك رمضان اگر چه خود ماه رجب نیز اهمیت فوق العاده‌ایی دارد.

اگر بتوانیم در این ماه آن‌گونه كه حضرت حق می‌پسندد، عمل نماییم، قطعا از ماه رمضان و ضیافت خانه الهی استفاده كاملی خواهیم برد.

یكی از بهترین اعمال سفارش شده در این ماه استغفار است.

البته استغفار واقعی كه عبارت است از جبران مافات یعنی رفع نواقص عملی و اخلاقی بویژه حقوق دیگران. اگر به ناحق دل كسی را شكسته‌اییم و یا به اموال دیگران خسارتی وارد نموده‌اییم و یا ... در صدد جبران برآییم.

پس از همین حالا هر كه دارد هوس دیدار خدا ؛

بسم الله

منبع : تبیان

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 14:27 توسط یه عاشق |


 خيلي ها تصور درستي نسبت به گرفتاري هاي امام زمان عليه السلام ندارند آن ها مي گويند: 

امام زمان که گرفتاري ندارد تا ما براي رفع گرفتاري او دعا کنيم ولي اين طور نيست .يکي از القاب امام عصر «المضطّر» است که در قرآن ذکر گرديده که به معني« درمانده اي که چاره اي براي او باقي نمانده است» مي باشد.در روايتي مي خوانيم زماني غصه و گرفتاري امام به حدي مي رسد که ايشان به حال پريشاني مي افتد و به مسجد الحرام مي آيد و آيه « امّن يجيب المضطر ...» را مي خواند ودراين هنگام خداوند به او رحم کرده و اجازه ظهورش را ميدهد.(1)

امام رضا عليه السلام در توصيف شخصيت امام فرمودند:« امام،انيسي رفيق و اهل مدارا است،پدري دلسوز است،برادري است تني از يک پدر و مادرو مادري است که به فرزند خويش محبت مي کند» (2).

به اين ترتيب چيزي که از اين حديث مي توان فهميد اين است که امام مهدي عليه السلام «پدرمهربان» ما شيعيان هستند. همه ي ما ميدانيم که گرفتاري هاي يک پدر محدود به مشکلات خودش نمي شود بلکه مشکلات و بيماري فرزندان نيز جزء گرفتاري هاي او محسوب مي شود و گاه اين بلاها بر او بسيار سنگين مي آيد پس هر موقع که يکي از شيعيان حضرت که به عنوان فرزندش محسوب ميشود داراي مشکلي مي شود امام ناراحت شده و درصدد رفع آن گرفتاري گام بر مي دارد پس حيف است که ما به فکر اين مولاي کريم نباشيم و تنهايش بگذاريم. در برخي از روايات ذكر شده كه امام عصر غيبت خواهد گزيد، زيرا اگر جز اين باشد كشته خواهد شد كشته شدن او سلسله امامت گسيخته شده نظام آفرينش دچار اختلال مي شود.

شدت غربت آن حضرت تا به اين حد است كه اگر ايشان پيش از فرار رسيدن فرج كلي از حال غيبت (يعني زندگي ناشناس) بدر آيد و خود را معرفي كند دشمنان بر او خواهند تاخت، او را خواهند كشت و با او شبيه همان رفتاري خواهند كرد كه با اجدادش كردند. آيا اين زندگي آميخته به نا امني نوعي گرفتاري محسوب نمي شود.؟

چهار راه براي ياري امام عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف):

عموم شيعيان در دل خود محبت امام زمانشان را دارند از دشمنان ايشان هم بيزارند، ليکن عموم آنها توفيق ياري آن حضرت را ندارند. راستش را بخواهيد خيلي از ما اصلاً نمي دانيم كه بالاتر از مقام محبت مرتبه ديگري هم به نام (مقام نصرت) يعني (مقام ياري امام عصر) وجود دارد حال شايد از خودمان بپرسيم كه مگر امام زمان (ع) با اين مقام بالايش احتياجي به من و امسال من دارد؟ در جواب اين سوال بايد بگويم آري او احتياج به ياري شيعيانش دارد و چه بسا اگر بدانيم كه علاوه بر محبّت ورزيدن به امام عصر بايد به ياري او نيز اقدام كنيم به اينكار توفيق يابيم. در اين نوشته قصدم اين است كه به چهار راه فراگير و عمومي براي ياري امام عصر اشاره كنم خصوصيت اين شيوه ها قابليت فراگير شدن آنها است، به اين معني كه هم شيعيان و هم دوست داران حضرت اعم از متخصصان و غير متخصصان مي توان به آنها عمل كند و به عنايت الهي نشان و مدال ياري امام عصر را نسيب خود سازند، اين چهار شيوه در ياري امام عصر از اين قبيل است:

اولين شيوه ياري امام عصردعوت از ديگران جهت بهرمندي از بركات وجود امام زمان:

 هر شيعه اي كه نعمت وجود امام عصر را درك كرده و حلاوت عنايت او را چشيده است مي تواند وجود اين نعمت را به ديگران خبر دهد و از آنها دعوت كند كه با توسل به امام مهربانش از عنايت او بهرمند گردند. اين كار زمينه قدرشناسي امّت شيعه از مولايشان را فراهم مي آورد و در غربت زدايي از اين مولاي كريم بسيار موثر است، ازاين رو به نوبه خود نوعي يار محسوب مي شود.(البته نگارنده از اين روش اول خيلي استفاده كرده و بسيار جواب گرفته ام چون به عقيده من هر كس با نيت خالص و پاك از خود حضرتش بخواهد كه او را ياري دهد و عناياتش را به او نشان دهد حتماً آن پدر مهربان دست رد به سينه او نزده و بسيار زود او را پاسخ مي دهد).

دومين شيوه ياري امام عصر تجليل و گرامي داشتن ياد امام زمان(ع) در جامعه:

هر شيعه مي تواند در تجليل و گرامي داشتن امام زمان خود در جامعه بكوشد. اين كار از غيبت آن مولا مي كاهد و توجه همگاني را به ايشان بيشتر مي كند، مثلا همه ما مي توانيم در روزهاي منسوب به ايشان همچون نيمه شعبان، روزهاي جمعه و عيد غدير با برگزاري مراسم ويژه براي آن حضرت ( مثلاً جشن هاي محلي و خانگي، نمايش هاي مختلف و )ولايت و امامت او را به يكديگر ياد آور شويم حتي اگر نمي توانيم چنين مراسمي برگزار كنيم مي توانيم در آن خدمت كنيم يا لا اقل با حضور خالصانه خود به آن رونق بخشيم. همه‌ي اينكار ها، تجليل از امام عصر به شمار مي آيد و شيوه اي از شيوه هاي ياري آن حضرت است.

سومين شيوه ياري امام عصر زينت بودن براي صاحب الزمان عليه السلام به وسيله جديّت در درستكاري و پرهيز از رفتار هاي زشت:

گناهان به خصوص گناهان بزرگ و زشت كاري هاي فاحش اگر از ناحيه کساني سر بزند که منتسب به امام زمان هستند و شيعه آن حضرت به شمار ميروند، آبروي آن بزرگوار را در نزد بيگانگان به مخاطره مي افکند و دل آن عزيز را آزرده مي سازد.در مقابل،درستکاري،خويشتن داري و پرهيزکاري شيعيان به عزّت امام عصر در جامعه مي افزايد و قلب آن مولای مهربان را شاد مي سازد.همه ما ميتوانيم براي حفظ آبروي امام عصر و مکتب تربيتي ايشان نسبت به درستکاري و پرهيز از کارهاي زشت، دقت و تلاش دوچندان داشته باشيم و بدين گونه،امام وقت خود را ياري کنيم،چنان که امير مومنان علی عليه السلام به ياران خويش فرمود:« مرا با خويشتن داري (نسبت به زشتي ها) و تلاش (در راه خوبي ها) ياري کنيد.»

چهارمين شيوه ياري امام عصر جلب ياري هاي آسماني براي امام زمان عليه السلام:

همه ما ميدانيم که کمک به فقيران (يا همان صدقه) رفع بلا مي کند، پس مي توانيم با دادن صدقه از طرف امام عصر در رفع بلا از وجود شريف آن پدر مهربان گام برداريم چون همانطور که در قبل نيز اشاره کرديم برای آن حضرت هم ممکن است مثل همه ما بلا وبيماری پيدا شود .نيز همه ما ميدانيم که دعا،در تعجيل فرج امام عصر و ايجاد گشايش در کار ايشان موثر است،پس ميتوانيم به دعا و نيايش در درگاه اللهي روي آوريم و مرتبا از خدا بخواهيم که فرج پدر مهربانمان را به پيش اندازد و همّ و غمّ و گرفتاري را از وجود شريفش به کلي زايل سازد.

جذب ياران و جلب ياري امام عصر،خود از بهترين شيوه هاي ياري امام عصر به شمار مي آيد،به خصوص اگر بتوانيم اين ياري را از فضل خدا تمنّا کنيم.

در پايان از خداوند بزرگ و کريم مي خواهيم که به حق امام حسين عليه السلام وجد پاکش، گرفتاری و پريشانی اين امام مهربان را بر طرف کند و اسباب ظهور و فرج حضرتش را همين حالا عنايت فرمايد.

در پناه گل نرگس باشيد ان شاء الله

پی نوشت ها....................................................................................

1. بحارالنوار/ج51/ص48

2.کافی/ج 1/ص 200

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387 0:36 توسط یه عاشق |




اي حضرت مونث در جمع مردها

اي نازک شکستني اينجا کجا شما؟

اي سيب نو ظهور ، نزول شما بخير

خوش آمديد از سفر از باغ از خدا!!

اوقات زير سايه ي طوبا چطور بود؟

اينجا جهنم است نپرسيد حال ما

چهل سال منتظر شده يک مرد بي پسر

از شاخه ات بچيند و بي هيچ ادعا...

..حالا که تشنه ميشودت چشمه ميشوي

وقتي گرسنه ميشودت ميشوي غذا

نه ماه صبر کردي و نه سال زندگي

نه سال عاشقي کن و اين بيست و هفت را

يک سفره کن به وسعت باغ فدک ، زمين

دعوت کن از تمام اهالي روستا

يکتايي و بدون مثل ، مثل هيچکس

مثل علي - که شوهرتان - مثل مصطفا

تو با ظهور اين دو نفر مو نميزني

خانم بگو شما يکي هستيد يا سه تا؟

هم بوي ياس داري و هم بوي سيب و به

ميخواستم ببويمت اي گل جدا جدا

هر روزنورميخورد از چشمهايتان

سياره ي گرسنه ، خورشيد ناشتا

تو کار خانه ميکني اما بدون دست

بر خاک راه ميروي اما بدون پا

خسته شدييد از اين همه کثرت از اين نزول

خسته شديد از تو و من، او، شما و ما

تاول زده است دست شما خاک بر سرم

دستاس را بمن بده خانم چرا شما؟

آيا کسي بدون وضو دست زد به تو؟

اي سيب ، گونه هاي تو سرخ از حيا چرا؟

من پهلوي تو هستم و تو چشمهاي من

من ضربه ميخورم و تو باقي ماجرا...

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 15:38 توسط یه عاشق |





من گدای دوره گردم

اومدم دورت بگردم...

یا خدا ! از درِ خونت

دسته خالی بر نگردم !!


این گدای دل شکسته

درِ خونتون نشسته

دل من مثل کبوتر

توی این زمزمه ی تر

درِ خونه می زنه در

قلب سوزان دیده ی تر


درِ بسته وا نمی شه؟؟!!!

درد من دوا نمی شه؟؟!!!


بس که من خونه به خونه ...

دنبالت شدم روونه

دیگه جون تو تنم نمونده

شده عاشقت دیوونه ... !!!


 من می خوام دورت بگردم

که بدی شفای دردم


یا خدا...

مگه عاشقی گناهه؟؟؟

مگه عاشقی گناهه؟؟؟

اگه قلبِ من سیاهه

دل من دیوونه ی یه گوشه چشم و نگاهه


من ...

من...!!!

من گدای دوره گردم

اومدم دورت بگردم

یا خدا...

دسته خالی از درِ خونت بر نگردم...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 19:21 توسط یه عاشق |


خداوند درشب معراج به پيامبر(صلوات الله عليه و آله) در مورد مهدي عليه السلام فرمود:


اي محمد او را دوست بدار ! به درستي كه من او و دوستداران او را دوست مي دارم.!(1)

 

مولاي من! دوستداران تو را چه مقام و منزلتي است كه خداوند خود دوستدار آنان گشته است؟آري،آري توآن محبوب خدايي كه در ســـايه ي عشق پاكت مي توان از كوتاه ترين راه ها به محبّت و محبوبيت خدا رسيد!... پير من ،مراد من،تومعناي محبتّي!خورشيد جاودانه هدايتي! تنديس آستان عدالتي!


1-نعماني،الغيبه،ص94

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 11:24 توسط یه عاشق |





نیمه شب تابوت را برداشـتند بارغم بر شنه ها بگذاشتند

هفت تن دنبال یک پیکر روان وز پی آن هفت تن هفت آسمان

این طرف خیل رسـل دنبال او آن طرف احمد به استقبال او

ظاهرا تشییع یک پیــــکر ولی باطنا تشییع زهرا و علی

ابرها گریــــــــند بر حال علی می رود در خاک آمال علی

چشم نور از دست داده پا رمق اشک بر مهتاب رویش چون شفق

دل همه فریادولب خاموش داشت مرده ای تابوت روی دوش داشت

آه سرد و بغض پنهان در گـــلو بود با آن جمع گرم گفت و گو

آه،آه، ای همرهان آهسته تر میبرید اسرار سربسته تر

این تن آزرده باشد جان من جان فدایش او شده قربان من

همرهام این لیله یقدر من است من هلال از داغ و این بدر من است

اشک من زین گل شده گلفام تر هستی ام را میبرید آهسته تر

وسعت اشکم به چشم ابر نیست چاره ای غیر از نماز صبر نیست

چشم من ازچرخ پرکوکب ترست بعد ازامشب روزم از شب شب ترست

مرهمی خرج دل چاکـــم کنید در کنار فاطمه خاکــــم کنید


+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 8:40 توسط یه عاشق |


کوچه خاطرات (تصویر پایانی)

شب، آرام و خاموش، چادر سياه خويش را برسر شهر كشيده‌است. شب، خانة اسرار است و سراپردة راز. همراز شب، عارفان و عاشقان‌اند.

از گوشه و كنار شهر، به جز زمزمة طولاني و بي‌پايان جيرجيرك‌ها، صدايي به گوش نمي‌رسد.

آرامش و سكوت، گويا در ذات همةشب‌هاست. امّا امشب هم، چون بسياري شب‌هاي ديگر، از گوشه‌اي نه چندان دور، ناله‌اي حزين، به‌گوش مي‌رسد.

آه كه اين ناله چقدر در گوش اين سرزمين، آشناست!

سال‌ها و قرن‌هاست كه اين خاك، خورشيد را بر دامن خويش مي‌نشاند. خورشيدِ عالم، در كنار اين قبر گمشده مي‌نشيند و درددل مظلومانة خويش را با مادر بازگو مي‌كند.

آخر، پهلوي مادر را شكسته‌اند و دل فرزند را. مادر و فرزند، هردو مظلوم‌اند و بي‌ياور. دردها و غصه‌هاي همة تاريخ، بر سينة آن‌ها سنگيني مي‌كند.

آه مادر! براي ظهور فرزندت دعاكن! او كه انتقام همة حق را از همة باطل خواهد گرفت. آه مادر! براي ياوران او دعاكن! دعاكن كه زودتر آماده‌شوند.

ياوران او؛ آنان كه اين دل شب را براي مناجات با پروردگار برمي‌گزينند و به سوي او باز مي‌گردند. آنان كه روز و شبشان انتظار است. و براي انتظار معنايي كمتر از هميشه خوب بودن برنمي‌گزينند. مادر براي آنان دعاكن! كه همة جهان در انتظارشان است.

شب آرام و ساكت است. امّا چه بسيار صداي مناجاتي كه از زير پردة پنهان شب به گوش مي‌رسد.

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 18:11 توسط یه عاشق |


کوچه خاطرات (تصویر یازدهم)

پدر به خانه برگرد! كودكان، سخت بي‌تابند. پدر به خانه برگرد! كودكانِ غم‌آلوده، وحشت زده‌اند. آنان را در ميان اين ناآشنايان، تنها مگذار!

پدر به خانه برگرد! خانة بي‌مادر، دوري تو را تحمّل نمي‌كند. خانة بي‌مادر، بسيار تاريك است و غم‌افزا. آه كه آن نور آسماني، ديگر بر اين خانه نمي‌تابد.

پدر به خانه برگرد! برگرد و سجّادة مادر را از نگاه غمزدة زينب دوركن! برگرد و بستر غربت او را از مقابل ديدگان حَسنين بردار!

پدر بيا! اينك سينة سوختة اين كودكان، آرامش آغوش تو را مي‌طلبد. كجا هستي پدر؟ اي بزرگمرد! اي كوه‌صبر! اي بلنداي انسانيّت! آه چه دردناك است كه قامت استوار تو را خميده مي‌بينم.

مي‌دانم كه بسيار سخت است. امّا بيا اي پدر! مزار محبوبت را رها كن! به خانه برگرد و حَسنين را و زينبين را درياب! اين وصيّت مادر است.

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 10:2 توسط یه عاشق |


تشييع پيكر فاطمه، مسير كوتاه خويش را ادامه مي‌دهد. مقصد، نامعلوم است و تنها نداي "به‌سوي من" آنان را به‌سوي خويش مي‌خواند. كاروان خاطرات اينك از كوچه‌اي تنگ مي‌گذرد و خانة بي‌فاطمه را پشت سر مي‌گذارد. اين كوچه را كوچه بني‌هاشم مي‌گويند.

از همين كوچه بود كه فاطمه، با وجود درد جانكاهي كه داشت به دنبال علي به مسجد آمد تا از امامِ زمانش در مقابل متجاوزان و غاصبان حمايت‌كند.

از همين كوچه بود كه فاطمه آرام و محزون به‌طرف مسجد پيامبر، حركت‌كرد. در پشت پرده‌اي ايستاد. پس از مدّتي سكوت، لب به سخن گشود. او غاصبان فدك و خلافت را اينگونه رسواكرد :

"اي گروه مردم كه به‌سوي حرف‌هاي بيهوده شتاب مي‌كنيد و كردار زشتِ زيانبار را ناديده مي‌گيريد . آيا در قرآن انديشه نمي‌كنيد يا آنكه بر دل‌هاي شما مُهر زده‌اند. نه! بلكه اعمال زشتي كه انجام داده‌ايد، تيرگي آن، دل‌هاي شما را فراگرفته‌است و گوش‌ها و چشم‌هايتان را پركرده‌است ..."

پس از اين سخنان بود كه اعتراض جمعيّتِ دل‌مرده برخاست و فدك بازگردانده‌شد، امّا افسوس ...

آري اين كوچه كه كوچه خاطرات است، از حركت كاروان تشييع‌كنندگان هيچ صدايي نمي‌شنود. نه از آن جهت كه كاروان، بي صدا حركت مي‌كند؛ بلكه از آن رو كه صداي يك سيلي آنچنان در گوشش پيچيده‌است كه تاب شنيدن هيچ صداي ديگري را ندارد.

كاروان در پرده‌هاي وهم‌انگيز شب پنهان مي‌شود.

 

کوچه خاطرات (تصویر نهم)

آه! اي نورچشم پيامبر! چگونه توانستند؟! چگونه توانستند با تو چنين كنند. مگر نمي‌دانستند كه تو بانوي بانوان دو عالم، پارة ‌تن و نور چشم و ميوة دل پيامبري؟ مگر نمي‌دانستند كه تو فرشته‌اي هستي در قالب انسان؟!

آنان، پيمان‌شكن نبودند. نه! محكم و استوار بر سر پيمان خويش ايستاده بودند. اما پيمانشان بيعت روز غدير با پيامبر نبود. بلكه پيمانی بود كه با شيطان بسته بودند؛ تا گُل وجودِ تو را بپژمرند.

آه اي فرشتة انساني! چگونه توانستند؟! چگونه توانستند اين چنين به خانة تو تعدّي كنند؟ مگر نمي‌دانستند كه هرگاه تو در اين خانه به نماز مي‌ايستي، نور عبادتت همچون ستاره‌اي در نظر اهل آسمان جلوه مي‌كند. اما خفّاشان و شب‌سيرتان را با نور چه‌كار؟

گويا پيمانشان با همة شب‌پرستان عالم اين بود كه نور وجود تو را خاموش كنند. و چه خيال باطلي! كه "خداوند نور خويش را به تمامي تجلّی مي‌دهد، هرچند كافران را خوش نيايد.

آه اي سيب بوستان بهشت! چگونه توانستند؟! چگونه توانستند به خانه‌اي كه تو در آن بودي حمله‌برند بااين‌كه مي‌دانستند كه تو جان و روح پيامبرهستي؟ شايد مي‌خواستند بعد از وفاتِ جسم پيامبر، روح او را نيز از ميان بردارند. و آن روح، روحِ دين و روحِ همة زيبايي‌ها بود.

و آن روح،تو بودي.

آه اي روحِ پيامبر! چگونه جسم تو را چنين ناجوانمردانه آزردند. تا آن‌جا كه روحِ بلندتو كه آسمان‌ها و زمين را توان درك عظمت آن نيست، از آنان آزرده گشت و خواست كه از اين دنيا مفارقت كند.

تو هديه‌اي خدايي بودي. گوهري بي‌مانند كه هزاران سال در صندوقچة سرّ الهي پنهان بود.

چه بسيار پيامبران و اوليا كه آرزومندانه و مشتاقانه، نام تو را برزبان آوردند و از درد و اندوه رهايي يافتند.

آنان با خود مي‌انديشيدند كه چه روز مباركي است آن روز كه اين گنجينة پنهان آشكار شود و فاطمه پاي به دنيا بگذارد. آن بزرگان، با خود فكر مي‌كردند:

"خوشا به‌حال آن مردمي كه خداوند، زهرايش را در ميان آنان به دنيا آورَد . آه كه آنان از اين آفتاب درخشان، چه بهره‌ها خواهند گرفت . و چه كرامت‌ها خواهند يافت".

آن بزرگ‌مردان در همة سال‌ها و قرن‌هاي گذشته، آرزومند روزي بودند كه اين كوثر پرخير بجوشد و همه را از فضل و بركتش سيراب سازد.

آنان چنين مي‌انديشيدند. امّا اينك اگر بودند و مي‌ديدند ... آه كه اگر بودند و مي‌ديدند كه وقتي خداوند به بركت پيامبرِ خاتمش، گنجينة نهاني سرّ خويش را براي مردم آشكار كرد؛ چگونه آن گوهر گرانقدر را به پاره سنگي بي‌مقدار، شكستند.

آه! كه اگر بودند و مي‌ديدند كه چگونه خورشيد وجود تو، تنها و بي‌كس و با دلي خونبار از ظلم و ستم مردمان، غريبانه در خانة خويش غروب مي‌كند؛ چه خون دل‌ها مي‌خوردند و چه فريادهاي حسرت كه از دل بر مي‌آوردند.

آه! اي حبيبة خدا و برگزيدة او! چگونه توانستند؟ چگونه توانستند تنهايي تو، غربت تو و ناله‌هاي تو را ببينند، بشنوند و هيچ نگويند؟!

آنان، به جاهليّت گذشتة خويش بازگشته بودند. و كينه‌شان از شما خاندان پيامبر، بسي عميق بود. حق الهي شما را غصب كردند و به دست شيطان سپردند.

اين را مي‌دانم كه ناله و فريادِ تو كه دل فرشتگان را خون مي‌كند در گوش‌ديوسيرتان تأثيري ندارد؛ امّا بازهم، بازهم مي‌پرسم كه آخر چگونه توانستند؟! آه اي فاطمه! اي گل نازنين پيامبر! چگونه توانستند كه تازيانة ظلم را بر بازوي پاك تو فرود آورند؟!

 

کوچه خاطرات (تصویر دهم)


اينك، كاروانِ خاطرات، كوچ دردمندانة خويش را به پايان رسانده‌است. اينجا نقطة موعود است. گوشه‌اي غريب، در اين سرزمين آشنا. پيكر آسماني زهرا مي‌بايد در اين زمين آرام بگيرد و سالياني دراز پنهان باشد.

هيچ‌كس حتّي دوستان فاطمه هم نخواهند دانست كه آرامگاه او كجاست تا همگان بدانند كه زهرا در هيچ‌جاي اين سرزمين آرامشي نداشت.

همه مي‌ايستند. اميرالمؤمنين دستاني از نور را كه از قبر بيرون آمده مي‌شناسد. گويا اين دستان پيامبر است، در انتظار بازپس‌گيري پارةتن خويش. صداي نالة ملايك، بر آسمان و زمين لرزه افكنده و دل آسمانيِ فرزندان زهرا به‌سختي در سينه جاي گرفته‌است. علي دردمندانه و با حسرت بسيار، يار و ياور عزيز خويش را به دست پيامبر مي‌سپارد.

ستارگان چشم فروبسته‌اند؛ گويي توان ديدن ندارند.

علي غمگنانه در كنار قبر محبوب خويش، ناله سر مي‌دهد

: "سلام بر تو اي رسول خدا! از سوي من و هم از سوي دخترت كه در كنار تو آرميده‌است. هم‌او كه بسيار زود به تو پيوست.

آه اي رسول خدا! در غم دوري يگانه دخترت صبرم ناچيز است و توانم اندك. گرچه مي‌بايد اين مصيبت را هم چون غمِ جانكاه دوري تو تحمّل‌كنم. آن لحظه كه جسم تو را در قبرِ ازپيش‌آماده‌ات مي‌نهادم؛ يا آن زمان كه روحت از ميان سينه و سر من به پرواز درآمد. آري چنين است كه همه ما از خداييم و به‌سوي خدا بازمي‌گرديم.

و اكنون امانت بازپس داده‌شد و سپرده بازگرفته‌شد. ولي اندوه من پاياني ندارد. و شبانگاه، خواب مرا پايابي نيارد؛ تا آنگاه كه خداوند مرا نيز در سراي آسايش، نزدِتو جاي‌دهد".

 .

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387 18:59 توسط یه عاشق |


DESIGN BY :MINOS X

به نام نامي اش،به شوق شادماني اش

دوباره صفحه هاي بي صدا ترانه خوان

و پاره هاي بي نگار پر نگار شدند

و باز هاي و هوي عاشقانه در گرفت

سرورا ، اين نگاره ها و نوشته ها شاهكار توست

و ما دراين ميانه هيچ كاره ايم

هر چه هست و هر چه نيست از توست

دلبرا ، به سوي توست دستهايمان

پيشكش به تو اشك هايمان

بيا جلا بده به نور خود قلب هايمان

بيا

بيا

بيا

...


صفحه نخست
ارتباط با مدیر وبلاگ


دوستانی که به ما لطف دارند

نسیم رها
پایگاه اطلاع رسانی چهارده منتخب
ذکر یار
شهر فرنگه از همه رنگه...
دل آبی
تک سوار عشق
آئین مهر
پرواز روح
ستاره ی درخشان شب
نغمه منتظر
آرشيو دوستانی که به ما لطف دارند


نگاره های پيشين

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385


آرشيو موضوعی نگاره ها

وظایف ما درقبال پدر مهربان
عشق بازی پدر مهربان
دل نوشته ها
مناسبت ها


پل هایی به سوی امام مهدی

موسسه فرهنگی و هنری تبیان
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)
منجی
مرکز تخصصی امامت و مهدویت
مسجد مقدس جمکران
مجله انتظار موعود


    تعداد بازديدها: